حكيم ابوالقاسم فردوسى

229

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

من لرزان است ، همچون كوه باد و دل بدسگالانش خسته بادا . بدان كه من از ايران به ريگزار فرب « 1 » رسيدم و در سه شب سه جنگ بزرگ كرده شد . شمار سواران افراسياب را هرگز هيچ خردمندى در خواب هم نبيند . ليك اكنون اى شاه ، سيسد سر بريدهء نامداران ايشان همچون برادر و فرزند و خويشان و ديگر بزرگان گرامى افراسياب را به همراه دويست تن از نامداران ايشان كه هر يك از آنها در جنگ با سد شير برابرند ، در بند آورده ، به پيش تو فرستادم . همهء رزم ما در دشت خوارزم بود و آسمان بر چنين رزمى آفرين مىكرد . سرانجام افراسياب از برابر ما برفت و ما نيز از پس او بشتافتيم تا ببينيم كه گردش روزگار چگونه خواهد بود . آنگاه بر نامه مُهرى از مشك نهادند . پس از آن كى خسرو بر آن ريگزار خشك گذر كرد و گفت : بر اين رزمگاه آفرين باد و هميشه اختر نيك با آن باشد . رسيدن افراسياب به گنگ دژ از سوى ديگر افراسياب همچون باد دمان به شتاب از رود جيحون بگذشت . چون سپاهش به سپاه قراخان رسيد ، همه در بارهء آنچه كه از آن جنگ ديده بودند ، سخن گفتند . سپهدار تركان نيز بسيار بگريست . آنگاه هر كه از خاندان او بود ، از براى آن فرزند گرانمايهء افراسياب و ديگر بزرگان و خويشان او چنان خروشى برآوردند كه گويى ابر از چشم شير ، خون مىچكانيد . و بدين سان افراسياب در بخارا درنگ كرد و بزرگان برترمنشى را كه از سپاهش بمانده بودند ، به نزد خود فرا خواند . چون آن پر مايگان انجمن گشتند . سگالشگران سپاه به افراسياب شاه گفتند كه : ديگر همه از كارزار بيچاره گشته‌اند . همهء بزرگان سپاه ما درگذشتند و از براى ايشان دل ما آزرده

--> ( 1 ) - فرب در سوى راست و يك فرسنگى جيحون ، از جانب بخارا ، در برابر آمل چهارجوى و جنوب بيكند قرار دارد . نرشخى ، تاريخ بخارا ، ص 27 جيهانى ، أشكال العالم ، ص 182 شهيدى مازندرانى ، راهنماى نقشه جغرافيايى شاهنامه فردوسى ، ماده فرب .